تبليغاتX
عشق یعنی حسرت....!!!

عشق یعنی حسرت....!!!

سلام 

خوبین؟خداکنه مثه من نباشین.نمی دونم از چی بگم.از چی شروع کنم.ولی خیلی حرف توو دلمه

که به هرکی گفتم ارومم نکرد.تازه بدترم شدم.

من چرا انقدر بد بختم؟چرا یه روز نمیشه که من خوب تمومش کنم؟چرا هیچکس توجه نمیکنه به من؟

چرا چرا چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خداجون یه زره به منم توجه کن.ببین تو چه وضعیم

منم بندتماا.خسته شدم

به خدا خسته شدم!!!!!!!!!!!

 به همه امید میدم همه رو اروم می کنم .کسی نیست خودمو اروم کنه.تا کی بگم درست میشه درست میشه.بسمه دیگهه بسمه

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت12:17توسط mohaddese | |

دلخوشیه خیلی از آدمهای تنها توی این دنیا اینکه اگر تنهان حداقل دیده می شن.پس تکلیف آدمهای تنهایی که دیده نمیشن و تنهان چیه؟میدونی یعنی چی؟یعنی اینکه ادم تنها باشه بعد توی اوج تنهایی
وقتی از همه ی دنیا نا امید می شه وقتی می فهمه که برای آدمها تبدیل شده به یه سایه ی بی رنگ
و دیده نمی شه،حتی اون چشم بزرگ هم بروش بسته بشه.اون چشمی که می تونه همه جوری ببینه
 یا حتی اصلا نبینه.اون وقت زندگی براش می شه مثل یه دایره ی کوچیک که دور تا دورش دیوار های بلند
و ستبره.ضخامت دیوار ها از اینجا تا اخر دنیا و بلندیشون هم از اینجا تا انتهای تنهایی.راه گریزی نیست...

باید بود باید بود دید باید بود از نابودی لذت برد باید خندید و اشک ریخت....

یادمه که از یکی شنیدم زندگی به ادمها دوچیز یاد می ده:آرزوی مرگ و مرگ آرزو.اوج تنهایی یهنی وقتی
که آرزوی مرگ می کنی بعد بجای اینکه مرگ خودت رو ببینی مرگ آررزوتو ببینی....وقتی که حتی مرگ
 هم نخواد تو رو بپذیره...آره گریستن در سوگ آرزو ها هم قشنگه...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت18:38توسط mohaddese | |

جدایی

نظرتون رو در موردش بگین!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت13:37توسط mohaddese | |

اگر ماه بودم به هرجا که بودم

سراغ تورا از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذر تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی!!

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت16:23توسط mohaddese | |

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است 
وتنها دل ما دل نيست

 

  يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر
و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت15:35توسط mohaddese | |

من مي‌گم بهم نگاه کن
تو مي‌گي که جون فدا کن

من مي‌گم چشمات قشنگه
تو مي‌گي دنيا دو رنگه

من مي‌گم دلم اسيره
تو مي‌گي که خيلي ديره

من مي‌گم چشمات‌و واکن
تو مي‌گي من‌و رها کن

من مي‌گم قلبم‌و نشكن
تو مي‌گي من مي‌شكنم من؟

من مي‌گم دلم رو بردي
تو مي‌گي به من سپردي؟

من مي‌گم دلم شكسته است
تو مي‌گي خوب مي‌شه خسته است

من مي‌گم بمون هميشه
تو مي‌گي ببين نمي‌شه

من ميگم تنهام مي‌ذاري؟
تو مي‌گي طاقت نداري؟

من مي‌گم تنهايي سخته
تو مي‌گي اين دست بخته

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

من مي‌گم خدا به همرات
تو مي‌گي چه تلخه حرفات

من مي‌گم که تا قيامت
برو زيبا به سلامت

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت12:37توسط mohaddese | |

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت.نخواستنت.راندنت.باختنت.رفتنت.نماندنت

با او و هزاران اوی دیگر بودنت.بدون مکث پاسخ منفی دادنت و عشقی نیست

جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت..

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت21:55توسط mohaddese | |

باز منو دفتر پاره  خط زدن رو شعر تازه

باز منو ابر جدايي با سكوتي كه مي باره

اونطرف دست هاي خالي ارزوهاي خيالي

اينطرف احساس پوچم مردنم شده محالي

يه هوا تا اوج پرواز يه صدا تا قلب اواز

نفسم قدم مي ذاره توي سوز گريه ي ساز

پاشيده رنگ نگاهم رو اقاقي سر راهم

جايي كه قرارمون بود باز منم كه چشم براهم

مردن طرح شقايق باز يه روياي قديمي

منو تو بركه و قايق شب نجواي عاشقانه

خنده هاي كودكانه باز عبور سرد شبگرد

يه عبور صادقانه دل پر از عقد ه ي رفتن

فكر نو پر از شكستن قطره قطره سوزش اشك

چشمي از جنس نبستن يه هوا ترانه ي نو

سبك عاشقانه ي تو هوس سيب و كمي نان

ناني از گندم نه از جو شبي از دلمردگي ها

صبحي از سر كردگي ها عصر دلگير منو شعر

شعري از ديوانگي ها.....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت19:56توسط mohaddese | |

گفتی می روم تا فراموشم کنی

چاره ای جز این نیست

اگر باشم

دیوانه تر از این که هستی

عاشقم خواهی شد

من

نه هرم این اتش را دوست  دارم

و نه سردی ان خاکستر....

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت19:45توسط mohaddese | |